اخبار 473 روزگی سپهری
سلام عزیز دل مامانی. قربونت برم. ماشالا از شیطونی هات که کم نمیاری ولی ما رو از نفس انداختی.
خیلی زودتر از اینها میخواستم بیام و واست بنویسم. ولی چون دوست داشتم با سند(عکس های خوشکلت) بیام اینجا، نمیشد.
هنوز نشده عکسی بگیرم از شما و دختر عمه ات (آیسان) که با هم توی یه عکس باشید. آخه نی نی کوچولو زردی داره و عمه معصوم مجبور شده نی نی رو زیر نور مهتابی بدون لباس بزاره. واسه همین فعلا نشده که با هم عکس بگیرید.
عمو محمد واست 2 تا جوجه اردک گرفته و گذاشته خونشون تا وقتی رفتی اونجا حسابی بازی کنی.
خدا رو شکر نمیترسی و حسابی باهاشون سرگرمی. حتی گاهی شیطون گولت میزنه و قصد کشتن اونها رو داری. بیچاره اردکها...
فیلم دارم از بازیت با جوجه اردکها ولی اصلاً حواسم به عکس گرفتن نبود.ولی به محض رفتن به اونجا حتما عکس میگیرم عزیزم.
جدیداً به نوشتن و خودکار و مداد دست گرفتن علاقه پیدا کردی و به قول خاله مهدیه ، شدی پیکاسوی کوچک.
اینم یه نمونه از شاهکارت :

می بینید دوست جونیا؟
آدم باید در هر شرایطی کارش رو انجام بده.
اگه مامان و بابا برگه ندادن، دست پای خودمون که هست......


اخبار 473 روزگی سپهری
